حدیث نور

امروز : شنبه
23. مهر 1390
17. ذي‌القعده 1432
15. نوامبر 2011
اهل البصر سایبری ها دیدار با رهبری می خواهند
عیدی صاحب الزمان(عج)

«امروز هم شهدا خودشان را نش...

ادامه مطلب
فیض زیارت

طبق برنامه‌ای كه تدارك دید...

ادامه مطلب
ما تا به حال پاسداری از خون شهدا کرده ایم؟

خبرنامه

به خبر نامه ی خادمین شهدا بپیوندید.

نام:

ایمیل:

آخرین نظرات

کارت عضویت

صراط

 graphic1222 logo-hr-fallah

 
حدیث نور:::: سنگر سایبری حدیث نور
آبگوشت مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط شهاب   
دوشنبه, 11 مهر 1390 ساعت 12:57

شلمچه بودیم!

بی سیم زدیم به حاجی که: پس این غذا چی شد؟

خندید و گفت: کم کم آبگوشت می رسه!

دلمون رو آب نمک زدیم به یه آبگوشت چرب و چیلی ، که یکی از بچه ها داد زد: اومد! تویوتای قاسم اومد!

خودش بود.

تویوتا درب و داغون اومد و اومد روبرومون ایستاد. قاسم، زخم وزیلی پیاده شد. ریختیم دورش و پرسیدیم: چی شده؟!

گفت: تصادف کرده ام.

غذا کو؟ گفت: جلو ماشینه.

در تویوتا رو به زور باز کردیم و قابلمه آبگوشتو برداشتیم. نصف آبگوشتها ریخته بود کف ماشین و دور قابلمه. با خوشحالی می رفتیم ، که قاسم از کنار تانکر آب داد زد: نخورید نخورید داخلش خورده شیشه است.

با خوش فکری مصطفی رفتیم یه چفیه و یه قابلمه دیگه آوردیم و آبگوشتها رو صاف کردیم.

خوشحال بودیم و می رفتیم طرف سنگر که دوباره گفت: نبرید  نبرید نخورید!

گفتیم:صافشون کردیم

گفت:خواستم شیشه ها رو در بیارم دستم خونی بود چکید داخلش

همه باهم گفتیم: اه ه ه !! مرده شورت رو ببرند!! قاسم. و بعد ولو شدیم رو زمین. احمد بسته ی نون روبا سرعت آورد و گفت: تا برای نونها مشکلی پیش نیومده بخورید. بچه ها هم مثل جنگ زده ها حمله کردند به نونها...

موسسه روایت سیره شهدا

 
زندگی بی شهدا ننگه ، بخدا ننگه مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط خادم سپاه اسلام   
یکشنبه, 10 مهر 1390 ساعت 19:03

دیروز این متنو تو دانشگاه نوشتم

از بس دلم گرفته بود

آی شهدا کجایید...........؟

 

بسم رب الزهرا...

سلام بر شهیدان...

سلام بر آن دلاوران . مؤمنین جان بر کفی که به عشق خدا به جهاد رفتند.

سلام بر شهید احمد کاظمی که مدیون این بزرگوار هستم.

نمی دانم چرا هر وقت دلم می گیره اینجوری می شم...؟!

یعنی دلم می خواد که با شهیدم یا با عزیز ترین کسم صحبت کنم، درد دل کنم و ...

ولی یک چیزی که بر من حجت شده این است که شهدا حرف دلم را می دانند و نیازی نیست من بر ایشان ظاهر سازم.

از چه بگویم ؟ از این وضع بگویم؟

از تنهایی رهبرم بگویم؟

از بی توجهی به امر رهبرم بگویم؟

از بی توجهی به مسائل دین بین مردم بگویم؟

از پایمال شدن خون شهدای هشت سال جنگ سراسر مقدس بگویم؟

از چی بگویم ؟ ! هــــان ؟!!!

آیا شهدای ما رفتند تا برادران و خواهرانم اینطور با هم رابطه داشته باشند؟

آیا شهید دادیم که ظاهر خواهرم اینطور باشه؟

آیا ما امثال کاظمی ها دادیم تا دانشگاه بشود مبدا و مقصد گناه؟

این ها کدامش آرمان شهداست؟

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 10 مهر 1390 ساعت 19:07
ادامه مطلب...
 
عیدی صاحب الزمان(عج) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط شهاب   
جمعه, 08 مهر 1390 ساعت 19:14

«امروز هم شهدا خودشان را نشان ندادند» این جمله‌ی تأسف‌بار بر و بچه‌های تفحص لشگر 14 امام حسین (ع) بود كه در غروب آخرین روز از جست و جوی طاقت فرسا و بی‌نتیجه‌ی خود، با صد اندوه بر زبان می‌آوردند.
آنان امیدوار بودند كه پس از یك هفته تلاش، آقا، امروز دیگر حتماً به آن‌ها عیدی می‌دهد. چرا كه عید شعبان بود و روز ولادت آقا، اما دریغ و حیف، باز هم دست خالی.
در میان این جمع غم‌زده، بیش از همه چهره‌ی خسته و خاك آلود علی‌رضا به چشم می‌آمد. هم او كه با هزار اصرار توانسته بود اجازه‌ی تفحص محدود یك هفته‌ای را در منطقه‌ی عملیاتی محرم بگیرد.
قرارگاه با او مخالفت می‌كرد چون اعتقاد بر این بود كه در منطقه‌ی مد نظر علی‌رضا (منطقه‌ی شرهانی) شهیدی بر جای نمانده، اما او دست‌بردار نبود و آن‌قدر پافشاری كرد تا توانست جواز كار را بگیرد،‌ جوازی كه به او فقط یك هفته اجازه‌ی تفحص می‌داد و امروز آخرین روز آن بود. یك هفته تلاش و جست‌وجو، شكافتن و جابه‌جا كردن خروارها خاك هیچ نتیجه‌ای عاید نكرده بود.
علی‌رضا سر را میان دو دست خود گرفت، آرنج‌ها را بر زانوان خود تكیه داد و با نگاهی حسرت‌بار به دشت مملو از لاله و شقایق منطقه شرهانی چشم دوخته بود.

ادامه مطلب...
 
بـــوی استخوانــتـــ اشـــناست... مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط ریحانه   
سه شنبه, 05 مهر 1390 ساعت 10:32

 

راستی دقت کردی وقتی رو خاک گرم شلمچه راه میری زیر

قدم های پاهات یه صدایی میاد میگـــه:
"قـــــرژ"

خواستم بگم یه وقت فکر نکنی اون صدا،صدای خاکه

اون صدا،صدای استخونه"
________________________________________


هفتــه دفــاع مقــدس گــرامی بــاد
آخرین بروز رسانی در سه شنبه, 05 مهر 1390 ساعت 13:10
 
فیض زیارت مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط شهاب   
دوشنبه, 04 مهر 1390 ساعت 22:28

طبق برنامه‌ای كه تدارك دیده شده بود، قرار بود پیكر پاك شهید موسوی را به آمل منتقل و به خانواده‌ی شهید تحویل دهیم تا پس از مراسم احیای شب 21 ماه رمضان فردای آن شب یعنی روز شهادت حضرت امیر همان‌جا پیكر را دفن كنند.
در جریان انتقال پیكر پاك شهدا دوستان با وجودی كه پیكر شهید موسوی را كنار گذاشته بودند تا به آمل بفرستند، اما به طور اشتباه همراه شهدای دیگر، پیكر ایشان را هم به اهواز فرستادند، تا همراه شهدای دیگر از شلمچه به طرف مشهد تشییع شود.
همان زمان، مادر شهید تماس می‌گیرد و اصرار می‌كند پیكر شهید را به آمل بفرستید، چون آن‌طور كه ایشان گفته بود در آمل، خانواده‌ی شهید برنامه‌ریزی كرده بودند و مهمان دعوت كرده بودند.

دوستان تلفن زدند و مرا در جریان گذاشتند. من گفتم: «خب! اگر خانواده‌ی شهید اصرار دارند، چاره‌ای نیست، پیكر را سریع با هواپیما به تهران و از آن‌جا به آمل بفرستید، اما برای خودم این پرسش پیش آمد كه شهید چه‌طور حاضر شده دوستانش را ترك كند و فیض زیارت حرم ثامن‌الائمه (ع) را از دست بدهد؟ چون كاملاً معتقدم ما كاره‌ای نیستیم. همه‌ی كارها دست شهداست».
این گذشت، تا این‌كه شب 23 رمضان، از بچه‌ها پرسیدم بالاخره پیكر شهید موسوی را به آمل فرستادید؟ گفتند نه. پرسیدم چرا؟ گفتند ما مقدمات انتقال پیكر شهید را به آمل آماده می‌كردیم و در آستانه‌ی فرستاندن آن بودیم كه تلفن زنگ زد. مادر شهید پشت خط بود و گفت: دیشب خوابی دیدم. البته به طور كامل، خواب را تعریف نكرد. براساس آن باید بچه‌ی من ابتدا به مشهد برود، زیارت بكند، بعد بیاید ما پیكر را تحویل بگیریم، اتفاقاً پیكر شهید سیدعلی موسوی از پیكرهایی بود كه دو بار، دور ضریح نورانی آقا علی‌بن‌موسی الرضا (ع) طواف داده شد؟!».

منبع :كتاب كرامات شهدا   -  صفحه: 35

راوی : سردار باقرزاده

 
احترام به آقاامام زمان(عج) مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط شهاب   
پنجشنبه, 31 شهریور 1390 ساعت 12:53

در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر پیكر 25 تن از شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر را به شیراز آورده بودند پس از اینكه جمعیت حزب الله بر اجساد مطهر این شهیدان نماز خواندند علمای شهر،‌ مسئولیت تلقین شهدا را بر عهده گرفتند. هنگامیكه من به درون قبر یكی از این عزیزان رفتم و شروع به خواندن تلقین نمودم با صحنه‌ای بس عجیب و تكان دهنده مواجه شدم، تا جائیكه تلقین را نیمه كاره رها كردم و از قبر بیرون آمدم، ماجرا از این قرار بود كه هنگام قرائت نام مباركه ائمه (ع) در تلقین، به محض اینكه به نام مبارك حضرت صاحب الزمان (عج) رسیدم، دیدم كه شهید انگار زنده است، چشمانش باز شد و لبخندی زد.

منبع :كتاب حدیث عشق  
راوی : آیت الله حائری شیرازی

 
نمازشب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط شهاب   
چهارشنبه, 23 شهریور 1390 ساعت 19:21

جدی جدی مانع نمازشب و تهجد و شب زنده داری بچه ها می شد. تا جایی که می توانست سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند.گاهی آفتابه آبهایشان را که سر شب پر می کردند و پشت سنگر قایم میکردند خالی میکرد،اگر قبل از نماز صبح بیدار می شد پتو از روی سر بچه ها که در حال نماز بودند می کشید، اگر به نگهبان سپرده بودند که زودتر صدایشان کند و می خواست به قولش وفا کند نمی گذاشت و خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد.


با این وصف یک وقت بلند می شد می دید ای دل غافل! حسینیه پر است از نماز شب خوانها. آن وقت بود که خیلی بامزه می ایستاد به داد و بیداد کردن:ای بدبختها! چقدر بگویم اینقدر نماز شب نخوانید. اسلام والله به شما احتیاج دارد. فردا اگر شهید بشوید کی میخواهد اسلحه هایتان را از روی زمین بردارد؟ چرا بیخودی خودتان را به کشتن می دهید؟بچه ها هم هر چی خودشان را کنترل می کردند که سر نماز نخندند نمی شد و حرفها کار خودش را می کرد.....

 
اولین بسته ی فرهنگی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط خادم سپاه اسلام   
یکشنبه, 20 شهریور 1390 ساعت 18:55

بسم رب الشهدا...

 

به عشق مادر زهرا س و ولایت و شهادت...

انتشار اولین بسته ی فرهنگی گروه حدیث نور

برای دانلود عکسها با سایز اصلی و کیفیت بالا  به ادامه ی مطلب رجوع کنید...

agha_2ya_zahra34

ادامه مطلب...
 
بی سیم به عشق بی بی زهرا س مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط خادم سپاه اسلام   
شنبه, 19 شهریور 1390 ساعت 22:35

20080110454

گفتگوی بیسیمی حاجی وسید

حاجی ، حاجی ؛ سیٌد:
حاجی جان ! اروند طوفانی شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .
سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آسمان دلها هم اینجا بد جوری ابری شده ، حال و هوای دل بچٌه ها هم طوفانی
شده و اصلاً تعریف نداره . سیم ارتباطی خیلی ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنیا طلبی ،
خیلی ها رو با خودش برده .

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 20 شهریور 1390 ساعت 00:03
ادامه مطلب...
 
______________ مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط خادم سپاه اسلام   
شنبه, 19 شهریور 1390 ساعت 14:03

بی تو چه کنیم مادر...

ya_zahra5

 


صفحه 1 از 10
بازدیدکنندگان : 9526

حاضرین در سایت

ما 21 مهمان و 1 عضو آنلاین داریم

اوقات شرعی

اعلامیه ها

هر لحظه ای ذکرتان یا فاطمة الزهرا س باشد. یا حضرت زهرا س

عشق ما

ya-fateme

 

 

لوگوی ما

logo_2
logo_mini
 

تماس با ما

 
Joomla extensions by Siteground Hosting
Hosting: Ilimitada Hosting Chile VPS